هوای دلتنگی

فقط تویی که هوایت هوای دلتنگی ست ...

اکنون در باره ی من:


من مَردَم، یا مردُم، یا مُردَم؟


هم مَردَم، هم مردُم، هم مُردَم،


اما با کدام مایه مَردی کنم؟


و با کدام مَردُم بسازم؟


و با کدام اُمید بمانم؟


پس من، مُرده ام...


هیچم درپوچی،


دردم در بی درمانی،


زخم ام از بی مرهمی،


زردم، نه سلطان جنگلم!


برادری نزارم!


سرخم از سیلی،


آبی ام از شرمساری،


سبزم در دشتِ گل های حسرتی،


سپیدم چُون آبستنِ توفانم،


سیاهم از تبعیض،


کبودم از تازیانه ی شب!


خاکستری ام از بقایای تندیسم،



پس کیستم؟ در کجایم؟ از کجا آمده ام؟


به کجا خواهم رفت؟


اینجا کجاست؟ شما کی هستید؟

لطفا چند لحظه سکوت!


انگار از مشرق آمده، و به مغرب می روم،


شاید هم در جستجوی خانه ی کدخدا هستم


تا از سکوت دهکده و سو سوی چراغ نفتی


به آرامش برسم


اما افسوس که...؟!



برچسب‌ها:
نوشته شده در جمعه ۱۳۸٩/٦/٥ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ توسط منصور طباطبایی نظرات ()


آخرين مطالب
» چهارشنبه ۱۳٩٤/٧/٢٢
» جمعه ۱۳٩٤/۳/٢٩
» تقدیم به پدر مهربانم
» هوای دفترم امشب هوای دلتنگی است
» 30 30 !
» نقطه از اول خط
» درد...
» درگذشت عدالت...
» شنبه ۱۳٩٠/۱/٢٧
» پنجشنبه ۱۳٩٠/۱/۱۸

Design By : RoozGozar.com