درگذشت عدالت...

 

آرزو ها میمیرند

امید ها می پوسند

نور ها خاموش می شوند

و این ذهن من است که همچنان

میان آدمها آزار میبیند

کاش خودکشی گناه نبود

این چه رسمیست که برای آزاد شدن

از زجر ها و درد ها

باید زنده ماند تا مرد!

من عدالت را به ازادی شنیده ام

و می دانم آزادی یعنی مرگ

و چرا در این همه سخن

این همه دم از عدالت

حق داشتن عدالت ندارم...

روز و شب را

ماه و سال را

به امید عدالت

به امید مرگ

زنده ام...

!!!

/ 80 نظر / 52 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نرگس بابایی

مرگ هم عرصه ی بایسته ای از زندگی است کاش شایسته ی این خاکسپاری باشم ...

امیر سنجوری

من چیز زیادی از وبلاگت نفهمیدم عزیزم اما شعارهای خوبی نوشته ای شعار....

شیما

سلام خیلی وقته نیستی آپ کردی خبرم کن.

مهراز بیک‌محمدی

سلام. ممنون دوست عزیز از دعوتتون. وبلاگ خوب و نوشته‌های قابل تاملی دارید. موفق‌تر باشید.

انجمن فرزانگان کویر

با سلام و ان گاه که ضیافت الهی گسترده می گردد....... و عارفانه دست به دعا برداریم مطلب طاعت و پیمان درست ار من مست که به پیمانه کشی شهره شدم روز الست من همان دم که وضو ساختم ازچشمه عشق چارتکبیر زدم یکسره به هر چه که هست پذیرای نیایش های شما هستیم ........ هر روز رمضان با یک نیایش انجمن فرزانگان کویر

راضیه

سلام.....عبادات قبول درگاه حق....مرسی که سر زدین....پاینده باشید[گل]

همدردی 1361

دوست عزيزم امروز وبلاگم به روزشده منتظر حضور گرم شما هستم يا حق ============================================ نبوغ، خود به تنهايي به همان اندازه قادر است انديشه هاي ناب توليد كند كه يك زن به تنهايي مي تواند طفلي به دنيا آورد. شرايط بيروني بايد نبوغ را بارور سازند و نقش پدر را براي فرزندش ايفا كنند.((آرتور شوپنهاور)) ==========================================